اون که رفت دیگه چشاش برام ...........
اون چشای روشن داشت
اون چشمای روشن داشت اون یکی رو جز من داشت
من تو حسرتِ موندن اون خیال رفتن داشت
اون یهو بامن ید شد از کنار من رد شد
من یه تازه وارد ؟اون بینمون مردد شد
اون چشای روشن داشت اون یکی رو جز من داشت
قلبم و بهم پس داد پیش من با اون دست داد
رفت و یادگاریشم اسم مثل هیچ کس داد
اون چشای روشن داشت اون یکی رو جز من داشت
اون تو شهرتش گم شد رام حرف مردم شد
عین قصه آدم حیف اسیر گندم شد
اون با من غریبی کرد کارای عجیبی کرد
اون مقدسه اما؟ جنگای صلیبی کرد
اون منو ز یادش برد عشق من تو رویاش مرد
تنها با سه تا جمله تنها با دو تا برخورد
اون منو به دریا داد به رقیب من جا داد
اون یهو به یه مهمون قول صبح فردا داد
اون برنده شد شاید دل میگه برم باید
فال قهوه ام میگفت اون دگر نمی آید
اون دلم رو برگردوند اما تا تهش سوزوند
من فدای این رفتن رفت و خاطراتش موند
دسته گل فرستادم تا بیفته به یادم
من یه برگ پاییزی روی قایق بادم
پادشاه اون حالا عین ماه اون حالا
من همون پلنگم که هی میخواد بره بالا
اون چشای روشن دان داشت اون یکی رو جز من داشت
اون چشاش پر از غم بود اون یه ماه مبهم بود
دریاهام خبر داشتن زیبا مال مریم
تو چشاش دیگه غم نیست ماهه اما مبهم نیست
عاشقا بیاین دیگه زیبا مال مریم نیست
اون چشای روشن داشت اون یکی رو جز من داشت
من تو حسرت موندن اون خیال رفتن داشت
